ميرزا حسن حسينى فسايى

565

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مخروبه در يك فرسخ ، مشرقى بندر لنگه واقع است ، بر كشتيهاى دولتى كه در چند سال قبل به فرمان شاهنشاهى ساخته و پرداخته بودند ، سوار كرده ، از دريا عبور نموده ، شهر مسقط را محاصره داشتند و بعد از ماهى امام مسقط ، مشايخ و علما را از شهر روانه اردو نموده ، امان خواسته ، نواب بيگلربيگى و سردار ، آنها را اطمينان داده ، شهر مسقط در تصرف اولياى دولت درآمد و بعد از چند روزى ، فوجى را براى محافظت شهر مسقط ، معين داشته ، باقى افواج ، در ركاب بيگلربيگى و سردار به عزم تسخير بلاد عمان و تنبيه اعراب نهضت نموده ، به اندك زمانى ، تمامت اهالى بر عمان در تحت اطاعت آمدند و آن نواحى ضميمه ممالك محروسه گرديد ، زمانى نگذشته كه موافقت بيگلربيگى و سردار به مخالفت رسيده ، باعث فسادها گرديد و در تواريخ به وجه اجمال نوشته‌اند و مرحوم ميرزا محمد كلانتر شيراز به بيان قضاياى مترتبه ، بر مخالفت اين دو بزرگوار را به وجه تفصيل در روزنامه خود مرقوم داشته است و نگارنده اين فارسنامه - ناصرى عبارت روزنامه را بىكم و بيش نگاشتم تا موجب عبرت خوانندگان و حيرت شنوندگان گردد و عبارت روزنامه اين است كه « 1 » : « نزديك به سه سال ، تمامت اهل فارس در مهد آسايش غنودند كه در بين ، زمانه‌سازى را براى فارس بلكه براى شيراز كوك نمود و كار به جائى رسيد كه ناموس مسلمانان ، تصدق سر مبارك بندگان تقى خان ميراب الاصل شيرازى ، بيگلربيگى مملكت فارس گرديد ، بيان مجملش آنكه : تقى خان بعد از چندى كه معزول و در اردوى نادرى حاضر ركاب بود ، دوباره بيگلربيگى فارس شد و با كلب على خان افشار ، سردار فارس ، مأمور به تسخير مسقط و عمان شدند و بيگلربيگى و سردار با يكديگر نساخته ، بناى عدم سازش را گذاشته ، هر يك اسناد تقصيرى را به ديگرى مىداد و نادر شاه از عرايض طرفين بدمظنه شده ، سردار را معزول و محمد حسين خان قرقلو افشار امير آخوره‌باشى كه از سگان در جهنم بود ، قائم‌مقام او نموده ، روانه فارس داشت و بعد از ورود اراده نمود كه به لطايف حيل ، تقى خان و رؤساى سپاه كه با او همداستان بودند ، از بر عمان و سواحل فارس كشيده ، به شيراز آورده ، در زمان استقلال تقى خان سه نفر ملحد موسوم به ميرزا محمد على كوچك و ميرزا صابر و آقا على نقى منشى مبلغى را از خزانه عامره به اسم بيگلربيگى كه فى الحقيقة بيان واقع بود ، تصرف نمودند و حسب - الامر نادرى ، مأمور به حضور شده ، چاپارى براى بردن آنها ، وارد گرديد و تقى خان آنها را پنهان داشته ، به بهانهء سفر مكه معظمه موقوف داشت و ظهور اين‌گونه امور موجب غضب نادرى كه نمونه‌اى از حرارت آتش جهنم بود ، گشته ، مجددا محصلان شداد غلاظ آمده ، آنها را طلب داشتند « 2 » . و تقى خان پرده از روى كار برداشته با جمعى اشرار به تصورات باطل كه خبر از عالم بنگ مىداد ، از وخامت عاقبت بىخبر و از مضمون : هركه با فولاد بازو پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد « 3 » غافل بود ، و از مسقط و عمان به سواحل فارس آمده ، بىاطلاع محمد حسين خان سردار ، ساحت بندر عباس را [ مضرب خيام ] « 4 » نكبت انجام ساخت و به قتل كلب على خان افشار ، خويش

--> ( 1 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر فارس ، ص 14 . ( 2 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر فارس ، ص 15 . ( 3 ) . در متن : ( زد ) - شعر از گلستان سعدى است . ( 4 ) . در متن ناخواناست با توجه به روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 15 ، تصحيح شد .